چه بی صدا شکستی
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٩  

 

و بوئی کهنه گی  تخت خواب آزارش میدهد ، از زمانی که وارد اینجا شده بود ، خوب نخوابیده بود

 

 

 

اوائل فکر میکرد به خاطر بالش های اینجاست ؛

 

 

 

اما بالش نیست ؛ غربت و نگرانی هایش باعث بد خوابی اون شده بود؛ دیگر از آن خوابهای بعد از ظهر

 

 

 

تابستان خبری نبود ، زمانی خونه زیبایی داشت با حیاط سر سبز ؛ هر روز آب و جاور میکرد

 

 

 

و قالیچه ای در ایوان خونه پهن میکرد ؛ سماور روشن میکرد و به صدای قل قل سماور گوش

 

 

 

میداد

 

 

 

صدای کفش  شوهرش برروی سنگ فرش کوچه در مغزش بهترین ترانه ؛ آهنگ بود

 

 

 

همیشه وقتی درو برایش باز میکرد ؛ شوهرش نفس عمقی میکشید و با صدای بلند میگفت

 

 

 

به به بوی خاک خیس حیاط  ؛  بوی عطر چایی و با ذوق وشوق اون می بوسید و چه لذت بخش

 

 

 

شوهرش تموم سختی اش را بر روی قالیچه ایوان رها میکرد

 

 

 

و اون برایش چایی لب سوز می ریخت ، قند و کشمش و خرما و صدای خنده شوهرش که با

 

 

 

بچه هایش بازی میکرد همه همه بصورت فیلم زیبا در ذهنش نمایان شد

 

 

 

آهی می کشد ؛ کسی اون صدا میکند

 

 

 

همه خاطراتش یکباره در ذهنش بخار میشود ؛

 

 

 

با خودش میگوید این نام من است که اینطور غریب از دهان اون بیرون میآید

 

 

 

--- بله

 

 

 

ملاقاتی داری ؟ پسر و دخترتان اومدن

 

 

 

 --- من دیگه فرزند ندارم ، لطفا بگین من خوابم

 

 

 

 و بعد بغض کهنه گلویش بود که  ترکید ؛

 

 

 

و صحنه بیرحمی فرزندانش که اون آوردن اینجا در نظرش یکبار دیگه مجسم شد

 

 

 

یاد مادرش افتاد زمانی که از اون پرستاری میکرد ؛ مادرش همیشه میگفت پیر شوی دختر

 

 

 

اما حالا که خودش پیر شده بود ، فرزندانش اون آورده بودن آسایشگاه سالمندان

 

 

 

آیا این سهم اون از زندگی بود


کلمات کلیدی:
چه بی صدا شکستی
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٩  

 

 غلتی میزند ؛ وبه پهلو میخوابد ، تاریکی اطاق چون شبحی سنگین روی قفسه سینه اش نشسته است

 

 

 

و بوئی کهنه گی  تخت خواب آزارش میدهد ، از زمانی که وارد اینجا شده بود ، خوب نخوابیده بود

 

 

 

اوائل فکر میکرد به خاطر بالش های اینجاست ؛

 

 

 

اما بالش نیست ؛ غربت و نگرانی هایش باعث بد خوابی اون شده بود؛ دیگر از آن خوابهای بعد از ظهر

 

 

 

تابستان خبری نبود ، زمانی خونه زیبایی داشت با حیاط سر سبز ؛ هر روز آب و جاور میکرد

 

 

 

و قالیچه ای در ایوان خونه پهن میکرد ؛ سماور روشن میکرد و به صدای قل قل سماور گوش

 

 

 

میداد

 

 

 

صدای کفش  شوهرش برروی سنگ فرش کوچه در مغزش بهترین ترانه ؛ آهنگ بود

 

 

 

همیشه وقتی درو برایش باز میکرد ؛ شوهرش نفس عمقی میکشید و با صدای بلند میگفت

 

 

 

به به بوی خاک خیس حیاط  ؛  بوی عطر چایی و با ذوق وشوق اون می بوسید و چه لذت بخش

 

 

 

شوهرش تموم سختی اش را بر روی قالیچه ایوان رها میکرد

 

 

 

و اون برایش چایی لب سوز می ریخت ، قند و کشمش و خرما و صدای خنده شوهرش که با

 

 

 

بچه هایش بازی میکرد همه همه بصورت فیلم زیبا در ذهنش نمایان شد

 

 

 

آهی می کشد ؛ کسی اون صدا میکند

 

 

 

همه خاطراتش یکباره در ذهنش بخار میشود ؛

 

 

 

با خودش میگوید این نام من است که اینطور غریب از دهان اون بیرون میآید

 

 

 

--- بله

 

 

 

ملاقاتی داری ؟ پسر و دخترتان اومدن

 

 

 

 --- من دیگه فرزند ندارم ، لطفا بگین من خوابم

 

 

 

 و بعد بغض کهنه گلویش بود که  ترکید ؛

 

 

 

و صحنه بیرحمی فرزندانش که اون آوردن اینجا در نظرش یکبار دیگه مجسم شد

 

 

 

یاد مادرش افتاد زمانی که از اون پرستاری میکرد ؛ مادرش همیشه میگفت پیر شوی دختر

 

 

 

اما حالا که خودش پیر شده بود ، فرزندانش اون آورده بودن آسایشگاه سالمندان

 

 

 

آیا این سهم اون از زندگی بود


کلمات کلیدی:
به یاد نوشته های زیبای صدف ...
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦  
مورچگان و عجايب خلقت آنها

براساس تحقيقات پروفسور لئون

مورچگان انواع مختلف هستندکه در لانه واحدی زندگی ميکنند در لانه موچه ها اصل تقسيم کار با تشريفات و مقررات رعايت شده و هر صنفی دارای مقررات و وظاليف مشخص و ثابت وانحراف ناپذيری است که مخصوص ميباشد

انواع مورچگان: ۱) مورچگان نرو ماده که وظيفه جفتگيری و حفظ نسل است ۲) مورچگان خنثی هستند ، مامايات وخانه داران و سربازان زره پوش که فکين آنها بسيار قوی ميباشد ۳) باربران که سرشان برزگ است و در حين حمله دشمن مامور بستن و سد کردن در لانه خواهند بود            
۴) مو رچگان کارگر هستند که اينها وظيفه شان ساختن لانه ميباشد و اين لانه کاملا با مقتضيات و شرايط  محيط خارج مطالبقت دارد سبک معماری اين مورچگان پيشرفته است و سمبلی از معماری انسانهاست بعضی از لانه ها زير زمينی است و روی آنها گنبدی از چوب باريک ويا برگ خشک درخت زده شده و بعضی کاملا بنائی شده ويا تنه درخت کنده اند و يا برخی از مقوا يا برگ بهم دوخته ساخته شده اندکه خود از شگفتی های ديگر است

هنر خياطی مورچگان کارگر در ساخت لانه هايشان:ابتدا دسته ای از مورچگان کارگر دو برگ چنان بهم نزديک ميکنند که لب به لب قرار ميگيرد ؛ سپس دسته ديگر مورچگان  چيزی شبيه دوک نساجی بدهن گرفته اند که اين شی دوک همان کرم مورچه يعنی بچه خودشان ميباشد که از اين کرمها تار ابريشمی جريان می يابد که قدری لزج است که مورچگان دوزندگان بلافاصله برای دوختن دولبه برگ و استقرار برگها بر زمين از آنها استفاده ميکنند

۵) مورچگان دروگران :که اين از عجايب ديگر ميباشد درواقع هنر کشاورزی دارند،اين  دروگران انبارها را بری انباشتن دانه آماده ميکنند و ابتدا پوست ميکنند و سپس در انبار دخيره ميکنند و در فصل زمستان از آن تغديه ميکنند ؛ جالب اينه برخی از اين مورچگان دانه ها خود ميرويانند و به اين بدينطريق نشا سته آنرا تبديل به قند ميکنند و مصرف ميکنند و ديگر کارهای مورچگان کشاورز اينه در مواقع لازم جوانه ها را می برند و بتدريج که دانه ميرويد از نمو آن جلوگيری بعمل می آورند و  ترتيب داشت را برای خودشان راحت ميکنند
۶)مورچگان برگ چينان هستند:که همانطور که از اسمشان معلوم است فقط برگ درختان ريز ريز میکنند و به دانه می آورند اين مورچه ها برگها ميجونند و آنرا با آب دهان خود آغشته ميسازند و از فضولات خود با آن کود ميسازند و به اين ترتيب خاک مناسب ميسازد که در کشت قارچها از آن استفاده ميکنند
۷) مورچگان شبان: اين مورچگان که دو نوعند يک دسته از مورچگان که از برده کردن همنوعان خود زندگی ميکنند اين مورچگان برده دار درشت وبرزگند و از مورچگان نوع کوچکتر بعنوان نوکر غلام استفاده ميکنند و اين استثمار بدون جنگ امکان پذير نيست و اين جنگ استثماری نيز مانند عادات ورسوم مورچگان و طرز اجتماع آنها واقعا اسرار آميز است

گويا پس از انسان تنها اين حيوان است که شاخه افتخار ظلم و شقاوت را بسر  زده وپرچم بيرحمی وقساوت را بر افراشته است

مو رچگان رياضيدانان خوبی هستند : دانشمندان اعتقاد دارند مورچه ها احساس زوايه سنجی و قدم شماری وجهت يابی و همچنين ادراک شميايی دارند

از عجايب ديگر مورچگان اينه عمل عذا سازی يا عذا رسونی را به خوبی ايفا ميکنند:

مورچه سيری که تا گلو غذا خورده وقتی به مورچه کوچکی ميرسد فورا اون را نگاه ميدارد و مقداری از محتويات معده خود در دهان او خالی ميکند گوئی از اين عمل لذت فوق العاده ای اعم از روحی و جسمی برای اون ايجاد ميکنند

حس همکاری که ما انسانها از اون غافل هستيم و فقط به فکرخودمان هستيم

دوستی شته ها و مورچه ها از عجايب ديگر است : مورچگان به شيرينی علاقمند هستند و چون از زمانهای قديم فهميده اند شته ها از نباتات تغذيه ميکند و فضولات اين شته شيرين است و از آن هنگام با کمال مراقبت و دلسوزی دور شته ها گرفته و از آنها مراقبت ميکنند و آنها تربيت ميکند و پرورش ميدهند و اين شته ها ضيافت مورچگان به جان و دل ميپذيرند و شيه ريشه های نباتی ميمکند و در عوض برای ميزبان خود فضله شيرين ميريزند

و من با دلی آکنده از دوستی به خداوند ، دستهای ناتوانم بلند ميکنم و از اعماق دلم

خداوند ستايش ميکنم ، آری خدايی که اين جهان را با هزاران شگفتی آفريده است

آفرينش مورچگان گوشه ای کوچکی از علم و دانش خداوند است

دوستان ميتوان برای آگاهی بيشتر با اين موجودات زحمت کش کتاب به مورچگان مترلينک رجوع کنند ، راستی ايکاش ما کمی مثل مورچگان زندگی ميکرديم به همديگر کمک ميکرديم و
دست به دست هم کشورمان آباد ميکرديم

در پايان از دوستان خوبی که برای من کامنت زده اند متشکرم

دوست خوب من محمود برای کامنت زدن به شما مشکل دارم و ارور ميدهد در اينجا

لازم بگم از لطف شما متشکرم و من همه مطالب وبلاگت شما خوندم خيلی پر وغنی بود وهمين طور دوست من صبرا ، من نميتونم وارد محيط اسکای شوم و به خاطر همين دسترسی به شما برايم ممکن نيست

نامه

مادر به فرزندش

کاش می شد هيچ کس تنهانبود، کاش ديدنت رويا نبود

گفته بودی با تو می ماندم ولی رفتی و گفتی که اينجا جا نبود

سالهای سال تنها مانده ام  شايد اين رفتن سزای من نبود

کاش می شد در خزان زندگی ، سبز ميکردی غروب زرد را

کاش می شدتا بفهمی درد را ، انجماد دستهای سرد را

کاش می شد بشنوی ای نازنين ، ناله های خسته مادر را

من دعا کردم ای نازنين برای باز گشت دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی فردا ميرسی ، کاش روز ديدنت فردا نبود

  • فرزند به مادرش
  • هوای چشمهای من کمی تا قسمتی ابريست
  • ولی چنديست از باران بار آور نشانی نيست
  • دوباره تحت ثاثير هوای پر فشار غم
  • دلم يخ ميزند اما چه بايد کرد چاره نيست
  • فقط اين را بدان اينجا نفس ها هم زمستانيست
  • مانده ام اينجا ميان ماندن و رفتن
  • از ياد تو بر نداشتم دست هنوز
  • دل هست به ياد نرگست مست هنوز 

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦  

صدف من که خیلی دلم برات تنگ شده

ایشالله هر جا هستی سلامت باشی

سلامت و شاد شاد ....


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦  

اين  وبلاگ يكي از بهترين دوستامه

وبلاگي كه خيلي دوستش داشتم ودارم

بتازگي حذفش كرده بود اما من فعلا دارمش تا هر وقت دوست داشت و برگرده بهش بدم

منتظرت ميمونم دوست خوبم  


کلمات کلیدی: